تبليغاتX
غبارستان

... تو كه دورمي شدي

جيك هيچيك شان درنيامد

ازيادداشت هاي بي مخاطب (عبدالحميدضيایي)

مي گويي از مصائب كهنه بنويس، از دردهاي دور ... و من حيران  مانده ام كه از  ايستادن زير اين باران بي توقف اندوه براي تو كه بي چتر و بي كلاه در برهوت گرفتار شده اي  چه شادماني و سودي  قابل تصور است ؟

آدم ها را دوست دارم يعني دوستشان مي داشته ام. اما چه مي توان كرد وقتي هر كسي، برايم پرسشي بود كه ارزشش به فرصتي بستگي داشت كه براي گشودن رازش و حل معمايش صرف مي كردم و چه غمي از اين بزرگتر كه بسياري از اين آدميان به اندازه ي پا سُست كردني هم فرصت گره گشايي لازم نداشتند، به قدر نوشيدن فنجاني چاي  يا حوصله ي گفتگويي  ياوه و بي سرانجام !

دستت را از روي قلب ناتمام و بيمارت بردار.  به انكار عذابي كه ويران ات كرده تبسمي به لب بياور ... به نشانه ي دوست داشتن همه ي كساني كه با نگاه و ريشخندي عاقل اندر سفيه از تو مي خواهند تا زيبايي هاي زندگي را ببيني ،خودت را تافته ي جدا بافته نداني،مغرور نباشي و تلخ ننويسي ... !

 

عباسيان | هفدهم فروردین 1391 •

همه مسافرودرحيرتم كه طايفه اي به آنكه زودبه منزل رسيده ميگريند

۱) بيادشهيدان : شعر، شادي ، آزادي، خط ، موسیقی ، وبیادآنهايي كه هستند جلال ذوالفنون ، پرویزمنصوری ،سیمین دانشور، غلامرضا بروسان ، الهام اسلامی و...

2) ...

باهزاران شمع

برمزاری نشسته ایم

که زندگی

حسرت خاموشی اش رادارد !

و زندگان

حیرت چراغانی اش را  !

3) ...

مرگ

بربالاترین برج

 به مراقبت ایستاده است

مبادشادمانه بخندی !

فروبریز

پشت سلولهای خاکستری نگاهت !

این چشم های بسته ازنوری ست ...

                                             که خودفراخوانده بودی .

4) تعلیق

دستهای بالابر

به دستهای من نمی رسد

گلویم را گرفته است

تاپشت به آفتاب بایستم !

رقصان بردست سایه ای ...

                    پشت پنجره ي خوابت !

5) ...

ازاين سكوت

تا آن سكوت

دادازاین همه بیداد !

مرد بزرگ مي شود

ودردهابزرگتر ...

6)هُزوارشن

نه ياغيگري كلمات

نه پستوي استعاره هاي خاموش

كاشا کلمه خودش باشد

خنده ای فقط

             وخنداندنی ...!!!

7) می خندم می خندی نمی خندد ...

وبقول پاییزعزیزخداسلامتی وسربلندی دهاداساتیدوسرمایه های بزرگی راکه اگرحتا خاموش به هزارزبان

سخن می گویندوبه ماتوانایی درک واستدراک مقام حضرت ایشان ببخشاید !  

قراربوداین گفتگواتمامیه ای برسال نودباشدامانشدکه بشود!!! سال نویی داشته باشید !

عباسيان | هفتم فروردین 1391 •

!!!

 سكوت ،

انسان

وسنگهايي كه دست خودشان نيست

                                         بزرگ شده اند ...

آنقدركه

درنيمه هاي شبي تاريك

رازآلوده فرومي شوند...

ومن چقدرخوشحالم

كه تو...

پهلوي من نبوده اي

هرچقدرهم آينه برداري

سنگها سنگين ترمی شوند

شایدفراموش کنم

ازکدام طرف

          بسوی من آمده بود!

شکستم

مثل صداهای منتشرنشده ی ممنوع

 

وتوچقدرخوشبختي

كه جاي من نبوده ای !

عباسيان | بیستم اسفند 1390 •

نهضت موسیقی خوب گوش دادن بایدازخانواده هاشروع شود

ترانه قابليت خاص خودرادارد همچنان كه كلام بالندگي ويژه خودرا !!

ترانه شاكي روزگارمنم از(يغماگلرويي)درفيلم محاكمه درخيابان (كيميايي)به آهنگ واجراي رضايزداني . درهمان شروع(شاكي روزگارمنم) جايي ست كه خودكلام مؤثرتراز موسيقي عمل كرده است .

اماگاهي درموسيقي يك ساز حتايك پاساژفضايي خلق ميكنه كه ازعهده ي كلام خارجه . نميخوام بگم به هم متكي هستند دوژانرهنري مستقل ومتفاوتنداما دركنارهم به خلق يك شگفتي مي انجامند مثل همين ترانه كه سنتورسلودرآن فضاي عجيبي روبه تصويرمي كشه .

ترانه ي امروزتفاوتهاي زيادي باترانه وتصنيف ديروزداره ؛ امادريك اصل ثابت ومشتركند كه ممكنه :آهنگ ساخته بشه وبعدشاعركه البته دستي درموسيقي داره شعري برآن تنظيم كنه كه شاهكارهاي بسياري دراين زمينه داريم و ياآهنگسازبسته به ذائقه وانديشه خود روي ترانه اي آهنگ ميذاره كه آثارقابل توجه وبزرگي هم دراين حوزه داريم امامتاسفانه گسست فرهنگي وحس برتري جويي (درهنرهاي مختلف )وشايدسرك كشيدن به كارديگران ريزش وآسيبهاي زيادي روبوجودآورده بقول معروف هركي سازخودش روميزنه !؟البته به قسمت اختناق فرهنگي ومشكلاتي كه موسيقي بخصوص درمواجهه بادين دارد ندارم .گاهي بسياري ازمشكلات درون سازمانيه كپي كاري ، نبودن شوراي ترانه دربسياري ازشهرستانها ، روآوردن به كارهاي ساده وسطحي وبعضاً بيان مكنونات خيلي شخصي وحتي ... آسيبهاوآفاتي ست كه نتيجه ي آن را بصورت زيرزميني خيلي شاهديم . بعضاً نگاه آنقدرسطحي ست كه تعبيرازموسيقي زيرزميني آنست كه مي بايست درزيرزمين خانه اجراوضبط شود . حوزه تهيه وانتشارهم كه ماشاا... فقط بفكربازگشت چندين برابري هزينه اي كه كرده اندهستند . تاييدشعرياترانه نهايتاً به دست يك نهادياارگان ياسازمان ياهرچي كه ارشادباشه هست كه نه تنها به دست كارشناس آن نيست كه بعضاً ازشعروترانه وآهنگ هيچ نمي داند !! اينهاآسيب نيست كه فاجعه ست ودرنهايت بعدازپانزده بيست سال شاهدخواهيم بودكه چه سرمايه عظيمي ازقواي جوان ومستعدجامعه كلاً راه رااشتباهي رفته اند . حرف اصلي اينكه بقول استادهوشنگ جاويد" شادي آيا واقعاً كجاي زندگي ماست !؟ تاكي اين حس نوستالژيك وغم بيش ازحدمي بايست برحوزه هاي فرهنگ وهنر، شعروادبيات ماسايه گسترده باشد ؟ آياچه كسي پاسخگوي اين همه بيماري وزشتي كه همه گيرشده است خواهدبود ؟ مابرشانه زنجيرماتم امام حسين راداريم ودردل رقص پاي آهنگي كم ارزش وحتابي ارزش !

واما توعزيزشايدهمدل وهمراي من باشي شايدبهت بربخوره شايد بگي خوب حالاچيكاركنيم هركسي بلده عيب وايرادبگيره ، انتقادكنه  ! فقط ميتونم بگم بسياري ازپاسخ هارادرخلال همين سؤالات بايد بيابي چه كه ابتدابيماري رابايدخوب شناخت آنگاه مراحل درمان راطي كرد !!! ماحتي ذوق موسيقي خوب گوش دادن راهم ازدست داديم . به تعبيردانشمندعزيزدكترحسين الهي قمشه اي" نهضت موسيقي خوب گوش دادن بايدازخانواده هاشروع شود " وهمين است كه منجرمي شودبه اينكه اهالي فرهنگ وهنر اثرخوب ومتعالي توليدكنند .  

 ونگاه من به يك ترانه ازعلي رضامؤمني درمجله الكترونيكي عقربه . عليرضامؤمني دوبيت ابتدايي روخيلي خوب شروع كرده :

دلم روشنه حالِ دنیا قشنگه

دلم روشنه دستِ غم زیر سنگه

دلم روشنه پشتِ دریا غروبه

دلم روشنه آخرِ قصه خوبه

دارم بخودم تلقين مي كنم كه وضعيت خيلي روبراس همه چيزقشنگه و... بگونه اي خلاف جريان حركت كردن اگرچه ممكنه زياداستفاده شده باشه اماهنوززنده وپوياس . ودرادامه مادرسطح حركت مي كنيم شايدنيازهم هست(ترسيمي اززندگي عادي وخوروخوابي هركسي) اماارتباط عاطفي متن ازآرماني به رئال قطع نيست اگرچه حرف مهمي هم درآن نيست تامي رسيم به مصرع دوم بيت آخركه اگرنگفته بودشايدهيچ نگفته بود :

دعا می­کنم شب فراوون نباشه

دعا می­کنی تا غمِ نون نباشه

درمجموع اين هم ازآن قسم ترانه هايي ست كه آهنگ مي تواندخلأهاي آن راپركند .

عباسيان | بیستم اسفند 1390 •

روح دریانشین

به سيد ابوالفضل صمدی

 من ...

 رازدارتمام ناگفته هايت مي مانم

اما مانع تحريف شدن تاريخ

                      نمي توانم باشم !

اما تولبخندبزن !

نقش بازي كن !

مهم نيست شادمان نباشي

مهم آن است كه باوركنند

تو مي خندي

شادماني !!

بگذارتماشاكنند...

پريشاني بادها را در موهاي تو

طغيان زخمه ها را بازخم هاي تو

 هراس دريا را بر شانه هاي تو

                                      ...

" سرت گيج آهنگ يكدست درياست ، دريا !

چراغصه هاي دلت رابه دريا نگويي "

برايم " غزلهاي نيلوفري " بخوان !

دوباره بخوان !

دستهاي مرداب به شانه هايم رسيده است  !!

عباسيان | بیست و پنجم دی 1390 •

کبـــــــوتر

... ممنوع كه شد !؟  

به انزوارفتم

به سكوت

به خاموشي

چه فرقي ميكند ؟!

ازهرطرف نگاهم كني

دارم درد می کشم .

 ......................

خرابكاري بعدي من

كلاغي است

كه راز امپراتور رافاش میکند !

عباسيان | چهارم دی 1390 •

یادش بخیرحسین پناهی

اگرچه حوصله اي براي ادامه نمانده است اماگاهي يادبعضي نفرات سبب بيداري است

گاهي نيازمي شود به حياط خلوت بروي به درپشتي ... و يقين كني كه اين در نه تنهابه

گذشته بازنمي شود كه دقيقاً دري است كه رو به آينده گشوده اند !!!

عباسيان | بیست و نهم آبان 1390 •

نکند... ! ! !

نکند بیخردان طعنه بجامت بزنند

که خردمندترین عاشق این شهرتویی

ننگ این دوره مباداکه بنامت بزنند !

 

نه زخمهای جامانده ازجنگ

نه طعن های تلخ همسایه

مرازخم بسترازپادرآورده است !

عباسيان | چهارم آبان 1390 •

فقط یک یادداشت کوتاه ازاو بجاماند

به یادشهیدسعیدمحمدی که ازچیزی خبرنمی دهد !

۱) ... وبعدازجنگ

همسایه ها

سیاه وسفید

سرافکنده وپشیمان

گل سرخ به هم هدیه می دهند

افسوس !

جاهای خالی هیچوقت پرنمی شوند

 

 در پاره ای ازموسیقی هایی که این روزها می شنویم

۲) همیشه آب سربالانمی رود

مگرآنکه قورباغه ها

ابوعطابخوانند !

عباسيان | سیزدهم مهر 1390 •

صدای گل

درمقام استاد سیاووش شجریان

هرقدرکه بوی گل دل انگيزتراست

غارتگرروزگار، چنگيزتراست

امسال بدون تو، هواي پاييز

ازهرچه خزانِ رفته پاييزتراست !

******

كلمات

كولاكهاي فروخفته درخويش اند

بيگاه ميرسندو

به رقص مي برندم به مسلخ

من نه ادامه دستهاي راستين

كه تعليق روايتي جعلي هستم ،

ازمیانه راه ...

اماتوصبورباش !

شاهنامه يارستم

يكي بايدازميان بروند

تاشاعرانگي فردوسي هميشه رازبماند  

 

موجهاراه گرفته اند ...

درحوالي گونه هاش

توفان هم كه بيايد

چپق اش راروشن مي كند

پدربزرگ رامي گويم

قراراست برايمان شاهنامه بخواند !

عباسيان | یکم مهر 1390 •

RSS